تبلیغات
مرتضی عنابستانی - اصول موفقیت و کامیابی
 
 
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازدیدكننده گرامی ، خوش آمدید به سایت من . لطفا برای هرچه بهتر شدن مطالب این وب سایت ، ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما را در بهتر شدن كیفیت مطالب یاری کنید.
 
 
بازی یا جنگ؟
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین 1388
ساعت : 09:04 ب.ظ
نویسنده : مرتضی عنابستانی
بازی یا جنگ؟   

شاید خیلیها زندگی رو جنگ بدونن و سراپا مسلح میخوان برن به جنگ زندگی .اما زندگی جنگ نیست بازیه یه بازی قشنگ و دلچسب فقط باید قوانین بازی رو بدونی و بلد باشی خوب بازی کنی

زندگی بازی بزرگ دادو ستده هر چی بکاری درو میکنی هر چیزی در سخن و عمل بروز بدی با دقته شگفت انگیزی عینیت پیدا میکنه.اگه دروغ بگی دروغ میشنوی اگه کلک بزنی کلک میخوری اگه محبت کنی محبت میبینی.

هر چی ادم در خیالش تصور و تجسم کنه وباورش داشته باشه به وقوع می پیونده من که واقعا لمس کردم و باور دارم نیروی خیالو

برای پیروزی در بازی زندگی اول باید نیروی خیالمون رو اموزش بدیم که تنها خوبی و نیکی رو ببینه وتصور کنه اونوقته که به هر چی بخوایم میرسیم.خواه ثروت خواه محبت خواه سلامت

جادویه ذهن فوق العادست پس بیاید به چیزهای خوب فکر کنیم مثبت فکر کنیم


:: مرتبط با: اصول موفقیت ,
 



مناجات
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین 1388
ساعت : 09:00 ب.ظ
نویسنده : مرتضی عنابستانی
  مناجات   

خدایا ان زمان که به نامت گوش میسپارم از همه وحشتهای زندگی فراترم دیگر حتی از فرشته مرگ هم نمی هراسم تو تجسمی خردی و با تاجی از گلهای عشق از قلب من گذر میکنی

خدایا به گناه الوده ام و تو پاک و مطهری.خدایا تشنه رحمت توام تا از دریای خطاهایم عبور کنم.خدایا بخشایش تو بیکران است این خطاکار را از خاطر مبر

یگانه معبودم دوستت دارم عشق تو در ذره ذره جانم لانه کرده تو را میخوانم و میجویم . خدای بی همتایم نغمه ی نیایشم را بشنو و مرا دریاب


 



خانه امید
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین 1388
ساعت : 08:59 ب.ظ
نویسنده : مرتضی عنابستانی
خانه امید   

خانه ای خواهم ساخت

اسمانش ابی

باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور

ساحت باغچه اش پر ز نسیم

حوض ماهی پر اب

قامت پاک درختانش سبز

وترا خواهم خواند که در این خانه کنارم باشی

سینه اینه تصویر تو را میجوید

که در ایی چو نور

توبه این خانه بیا

در خیابان امید کوچه باور سبز نبش میدان صبوری

انجا خانه ای خواهی یافت

سر دره خانه چراغی روشن

روی سکویش گلدان گلی

در دل خانه اجاقی دلگرم

با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست

اسمان شب این خانه پر از چشمک و مهتاب و نسیم

ناودانش پر از موسیقی اب

ای سراغازه امید

تو بدین خانه درا

من به دیداره تو می اندیشم

و به ارامش بودن با تو


 



میخواستم دنیا را تغییر دهم
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین 1388
ساعت : 08:56 ب.ظ
نویسنده : مرتضی عنابستانی
میخواستم دنیا را تغییر دهم   

ان هنگام که جوان بودم فارغ از همه چیز تخیلم مرزو محدوده ای نمیشناخت در سر ارزوی تغییر دنیا را میپروراندم.بزرگترو خردمندتر که شدم دریافتم جهان تغیر ناپذیر است پس افق اندیشه ام را محدودتر کردم وبر ان شدم تا تنها کشورم را تغییر دهم.اما این هم عملی نشد.پس از سالها زندگی وتجربه اخرین تلاش ناامیدانه خود را صرف تغییر خانواده ام کردم اما افسوس انها نیز که نزدیکترین کسان من بودند تغییر نکردند.

اکنون که در بستر مرگ ارمیده ام به ناگاه حقیقتی را یافتم:تنها اگر خودم را تغییر داده بودم انگاه نمونه ای میشدم برای اعضای خانواده ام تا انان نیز خود را تغییر دهند.با انگیزه وتشویق انها چه بسا که کشورم نیز اندکی اصلاح میشد شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم    

کشیشی گمنام


 



 

 


 
 
 
 

codebazan